تبلیغات
*♥رویــای خــیـس♥*
 
درباره وبلاگ


سلام بچه های عزیز خوبین؟ خوشین؟
به وبلاگ من و داداش امین جونم خوش اومدین
امیدوارم لحظات خوبی رو سپری کنین و مطالب براتون مفید واقع بشه
نظر یادتون نره هااااااااااااا هر کی بدون نظر بره الهی سوسک بشه !!!
شوخی کردم ولی نظراتونو بذارین و در پیشرفت این وبلاگ کمکمون کنین
ممنون و با تشکر

مدیر وبلاگ : ریحانه .
نظرسنجی
نظرتون درباره این وبلاگ چیه؟







جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
*♥رویــای خــیـس♥*




 

 

علی مولای مظلومان عالم
بگو از نارفیقان چون بنالم

از آن شامی که سر در چاه کردی
مرا از درد خویش آگاه کردی

طنین ناله در افلاک افتاد
تمام آسمان بر خاک افتاد

پر و بال تو ((زهرا)) را شکستند
تو را با ریسمان فتنه بستند

کدامین شب از آن شب تیره تر بود
که زهرا حایل دیوار و در بود

زمان بر سینه خود سنگ می کوفت
زمین از داغ زهرا شعله ور بود

تو می دیدی ولی لب بسته بودی
که آیین محمد در خطر بود؟

ندانستم که در چشم حقیقت
کدامین مصلحت مد نطر بود

گلویت استخوانی اتشین داشت
که فریادت فقط در چشم تر بود؟

فدای تیغ عریان تو گردم
کسی آیا زتو مظلوم تر بود؟

مه خورشید طلعت کیست؟ زهرا
چراغ شعله خلقت کیست ؟ زهرا

پس از زهرا علی بی همزبان شد
اسیر امتی نامهربان شد

علی تنهاست در یک قوم گمراه
زبانش را که می فهمد به جز چاه

پس از او کیسه نان و رطب کو
صدای ناله های نیمه شب کو

خدایا کاش آن شب بی سحر بود
که تیغ ابن ملجم شعله ور بود

اذان گفتند و ما در خواب بودیم
علی تنها به مسجد رهسپر بود

در آن شب تا قمر در عقرب افتاد
غم عالم به دوش زینب افتاد

فدک شد پایمال نانجیبان
علی لرزید و در تاب و تب افتاد

یقین دارم به جرم فتح خیبر
فدک در دست ال مرحب افتاد

علی جان کوفیان غیرت ندارند
که فرمان تو را گردن گذارند

علی جان کوفیان با کیاست
جدا کردند دین را از سیاست

بنام دین سر دین را شکستند
دو بال مرغ امین را شکستند





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :


سه شنبه 9 شهریور 1389 :: نویسنده : ریحانه .

لحظه ی دیدار نزدیک است


باز من دیوانه ام، مستم


باز میلرزد دلم، دستم


باز گویی در جهان دیگری هستم

های نخراشی به غلفت صورتم را، تیغ!


های نپریشی صفای زلفکم را، دست!


و آبرویم را نریزی، دل!

ای نخورده مست


        - لحظه ی دیدار نزدیک است!

 





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :


یکشنبه 7 شهریور 1389 :: نویسنده : نگین

 

 

رنگ شعرام همه زرده مثل برگ خشک پائیز

پر ماتم و سکوتم با یه رویای غم انگیز

نکنه همرا اشکات یه روز از نگات بیفتم

بشه چشمات با نگاه کسه دیگه ای گلاویز

توی چشمای زلالت رنگ سبز سادگی هاست

جام این دل گرفته شده از غم تو لبریز

بدون از عشق تو گفتن واسه ی من افتخاره

من به جز یاد عزیزت میکنم از همه پرهیز

واسه از تو سرودن پرم از شعرای تازه

واژه هات مثل یه سازه پر نغمه دل انگیز

من میخوام با تو بمونم با تو ای تعبیر رویام

اره پروانه زیبا از حصار پیله برخیز





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :


یکشنبه 7 شهریور 1389 :: نویسنده : ریحانه .

حالا که امید بودن تو در کنارم داره می میره
منم و گریه ممتد نصف شبم دوباره دلم می گیره
حالا که نیستی و بغض گلوم و گرفته چه جوری بشکنمش
بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی
اونقده دلگیره، که داره از غصه می میره

عذابم میده این جای خالی، زجرم میده این خاطرات و
فکرم بی تو داغون و خسته اس، کاش بره از یادم اون صدات و
عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده

منم و این جای خالی که بی تو هیچ وقت پر نمیشه
منم و این عکس کهنه که از گریه ام دل خور نمیشه
منم و این حال و روزی که بی تو تعریفی نداره
منم و این جسم تو خالی که بی تو هی کم میاره

تا خوابت و می بینم می گم شاید وقتش رسیده
بی خوابی می شینه توی چشمام مهلت نمی ده
نه، دوباره نیستی تو شعرام حرفی واسه گفتن نداره
دوباره نیستی و بغض گلوم و می گیره باز کم میارم
حالا که امید بودن تو در کنارم داره می میره
منم و گریه ممتد نصف شب و دوباره دلم می گیره
حالا که نیستی و بغض گلوم و گرفته چه جوری بشکنمش
بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی
اونقده دلگیره، که داره از غصه می میره






نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :


یکشنبه 7 شهریور 1389 :: نویسنده : محمد امین


 

كدهای جاوا وبلاگ